السيد مرتضى العسكري ( مترجم : محمد جوادى كرمى )
54
معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى )
پاسخ اين است كه ، ما اگر اخبار فراوان ديگرى را كه در پائين آوردن شأن و مقام انبياء روايت شده و در كتب حديث منتشر گرديده مورد توجه و دقت نظر قرار دهيم - رواياتى كه جايگاه و ارزش انبياء را از ساير مردم نيز پائينتر مىآورد - در مىيابيم كه اين گونه روايات در جان معتقدان به صحت آنها ديد و بينش ويژهاى ايجاد مىكند كه با محتواى روايات گذشته تناقض دارد . و ما براى پرهيز از طول سخن ، تنها به ذكر پارهاى از آنچه در شأن خاتم انبياء و افضل رسولان ( ص ) روايت شده بسنده مىكنيم ، كه همين مقدار براى آنكه تدبّر كند و بصيرت جويد كافى است . روايت بخارى و احمد : گويد : « رسول خدا ( ص ) پيش از آنكه به او وحى شود ، فراروى « زيدبن عمروبن نفيل » « 1 » سفرهاى بگسترد كه در آن گوشت بود و زيد از خوردن آن امتناع كرد و گفت : « من جز از آنچه نام خدا بر آن برده شده نمىخورم » . بنا بر اين ، زيد در زمان جاهليت از رسول خدا ( ص ) برتر بوده و از امور جاهلى پرهيز مىنموده ، چيزى كه رسول خدا ( ص ) از آن پرهيز نمىكرده است ! روايت بخارى و مسلم گويد : « هنگامى كه جبرئيل اين آيات را براى رسول خدا ( ص ) آورد : « اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ - الى - عَلَّمَ بِالْقَلَمِ » پيامبر ( ص ) در حالى كه شانه هايش مىلرزيد به خانه بازگشت و به خديجه گفت : « من بر جان خود مىترسم » و خديجه به او گفت : « نه چنانست ! بلكه بشارتت باد كه به خدا سوگند خداوند هرگز تو را خوار نگرداند » و او را نزد « ورقهبن نوفل » برد - مردى كه در جاهليت نصرانى شده بود - و رسول خدا ( ص ) آنچه را ديده بود برايش بازگو كرد و ورقه
--> ( 1 ) - صحيح بخارى ، كتاب الذبائح ، ج 3 ص 207 ، مسند احمد ، ج 2 ص 69 و 86 . زيدبن عمروبن نفيل پسر عموى خليفه عمر و پدر زن او بوده است . شرح حال پسرش سعيد در استيعاب آمده است .